تمام عمرم در خواب بودم
تازه فهمیدم که تمام عمر در خواب بودم
متحول شدم وقتی دیدمش که ای کاش همیشه با من باشد
نشد بهش چیزی بگویم و در خودم آب شدم
برای ... گفتم و به خودش تقدیم می کنم
به Mehrdadnozari.ir مراجعه کنید
تازه فهمیدم که تمام عمر در خواب بودم
متحول شدم وقتی دیدمش که ای کاش همیشه با من باشد
نشد بهش چیزی بگویم و در خودم آب شدم
برای ... گفتم و به خودش تقدیم می کنم
Mohsenchavoshi.net
اما انجامش بده
مانند کسی که هر لحظه بیدار است
اما خودش را به خواب می زند
صبر سخت است اما
چهره صبورت زیباست...
شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم/تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم
ای چشمه آگاهی شاگرد نمی خواهی/چه حیله کنم تا من خود را به تو دردوزم
کور و کران عالم دید از مسیح مرهم/گفته مسیح مریم کای کور و کر برقص آ
مخدوم شمس دین است تبریز رشک چین است/اندر بهار حسنش شاخ و شجر برقص آ
اجازه می دهد ذهن تان استراحت کرده و توجه به نفس داشته باشید. باعث می شود اسرار را حفظ کنید. باعث می شود از بحث پرهیز کنید. اجازه می دهد ضعف های دیگران را مشاهده کنید. حکایت از قدرت باطنی شما دارد و شخصی با تجربه به نظر خواهید رسید.
تقویم 88 ، پرسش و پاسخ
دلت تهرون چشات شیراز لبت ساوه هوات بندر
بم ام هرشب تنم تبریز سرم ساری چشام قمصر
دلم دلتنگ تنگستان رو دوشم درد خوزستان
غرورم ایل قشقایی توو رگهام خون کردستان
تو خونه ام جنگ تحمیلی تو خونت ملک اجدادی
خرابم مثل خرمشهر ولی تو خرم آبادی
تموم کودکی هامو بهم دنیا بدهکاره
تو با لالایی خوابت برد منم با موج خمپاره
دیگه خسته ام از این شهرو از این دنیای وا مونده
میخوام برگردم اونجایی که انگشتام جا مونده
دلم بعد از تو با هرچی که ترکش داشت جنگیده
دیگه بعد از تو به هرکی که ترکش کرد خندیده
رو دستم داغ سوسنگرد تو قلبم عشق خونین شهر
خیالم رکس آبادان اسیرم باز تو این شهر
موهات قشلاق دستامه برام بن بسته هر کوچه
مث تالار آیینه به هر سمتی برم پوچه
دیگه خسته ام از این شهرو از این دنیای وا مونده
میخوام برگردم اونجایی که انگشتام جا مونده
دلم بعد از تو با هرچی که ترکش داشت جنگیده
دیگه بعد از تو به هرکی که ترکش کرد خندیده
پدرام پاریزی
یک روز مرد فقیری به حضور حضرت علی (ع) آمد و تقاضای کمک مالی کرد، حضرت چون از زندگی او خبر داشت، به خزانه دار فرمود: هزار به او بده! خزانه دار چون برای اولین بار اینگونه دستور از حضرت شنیده بود با تعجب پرسید: هزار دینار یا درهم؟ طلا یا نقره؟ حضرت فرمود: هر دو در نزد من یکی است! تحقیق کن کدامیک به حال آن فقیر نافع تر است، همان را بده!
تقویم 88 ، داستان و روایت
مرحوم دکتر علی شریعتی نقل می کرد: روزی حسین زاده شکنجه گر ساواک مرا از سلول انفرادی به دفترش خواست و گفت: تو آخر زن و بچه داری، هنوز جوانی، ار کار بر کنارت کرده ایم، چیزی نداری، فکری به حال خودت بکن، می خواهی با چه سرمایه ای زندگی کنی؟ در جوابش گفتم: با میراث پدرانم. گفت: از پدرانت چه میراثی برده ای؟ گفتم: فقر و صبر و قناعت
تقویم 88 ، داستان و روایت
می گویند افلاطون در بستر بیماری افتاده بود و لحظات آخر عمرش را می گذارند، یکی از دوستانش به عیادت آمد و از او پرسید؟ چگونه ای؟ افلاطون لبخند معنی داری زد و گفت: متولد شدم اجباری، زمدگی کردم اجباری و اکنون می میرم اجباری، همین قدر دانستم که هیچ ندانستم.
تقویم 88 ، داستان و روایت
در لحظه بود اما مرد
ساکت بود اما صدایش بلند شد
از جایش پرید اما چه زود!
خسته نبودم اما خسته شدم
ثانیه ثانیه گذشت حالم بدتر شد
گذشت اما دیر شد!
ماندم هم دیر شد!
بار دیگر ثانیه ها را مرور کردم
دیدم خودم اشتباه شدم!
متولد: 3 اردیبهشت 1380 – شهر: مشهد – مهرداد نوذری تقریبا از سال 91 به بعد شروع به گفتن شعر های غمگینی کرد. این اشعار فقط در وبلاگش منتشر می شد و کس دیگری آن ها را نمی خواند . به موسیقی علاقه زیادی دارد و حتما در آینده کاری از ایشان خواهید شنید. خواننده مورد علاقه اش محسن چاوشی است. موسیقی ایران را اصلا استاندارد نمی داند و خودش دوست دارد که موسیقی واقعی را اجرا کند. مهرداد چندین وبلاگ در زمینه های مختلف داشته است و هنوز هم معلوم نشده که بطور واقعی در کدام وبلاگ مشغول کار است زیرا تمام وبلاگ ها کم و بیش بروز می شوند و مطالب جالب توجهی را قرار می دهد.
چشماتو بستی و باز تاریکیام شروع شد
سال ۹۰ بهترین شعر بامن بمون بود. اثری از حسین صفا وبا صدای محسن چاوشی
از مهر غمگین نشوید بلکه پاییز فصل زیباایست و مهر آغازش کرد.
چه دردی میکشه عاشق فقط پاییز میدونه
خراسون از چه میناله فقط چنگیز میدونه
علی اکبر یاغی تبار
موسیقی بی کلام، ساخته شده توسط مهرداد نوذری به نام گذرگاه پیاده
آهنگ، تنظیم، میکس و مسترینگ: مهرداد نوذری
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندن
تا فراموش شود یاد تو هر چند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرا
اما با قلم شرم نوشتند نشد
فاضل نظری، گریه های امپراطور