قطار قدیمی

به Mehrdadnozari.ir مراجعه کنید

آنی من و آنی او

شیداتر از این شدن چگونه؟/رسواتر از این شدن چگونه؟

بیهوده به سرمه چشم داری/زیباتر از این چگونه؟

من پلک به دیدن تو بستم/بیناتر از این چگونه؟

پنهان شده در تمام ذرات/پیداتر از این چگونه؟

ای باهمه، مثل سایه همراه/تنهاتر از این چگونه؟

عاشق شدم و کسی نفهمید/رسواتر از این چگونه؟

آن ها، فاضل نظری، صفحه 64

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۵ساعت 9:22  توسط مهرداد نوذری  | 

آن دیگر مغرور

سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟

افتادم و برخاک رسیدم، تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل

روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی

من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور، ولی دست به دامان رقیبان

رسوا شدم وطعنه شنیدم، تو چه کردی؟

تنهایی و رسوایی، بی مهری و آزار

ای عشق، ببین من چه کشیدم و تو چه کردی

آن ها، فاضل نظری، صفحه 28

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۵ساعت 9:21  توسط مهرداد نوذری  | 

آن روزها

ما گشته ایم، نیست، توهم جستجو مکن

آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن

دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر

خاکستر گداخته را زیر و رو مکن

در چشم دیگران منشین در کنار من

ما را در این مقایسه بی آبرو مکن

راز من است غنچه لب های سرخ تو

راز مرا برای کسی بازگو مکن

دیدار ما تصور یک بی نهایت است

با یکدگر دو آینه را روبه رو مکن

آن ها، فاضل نظری، صفحه 24

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۵ساعت 9:20  توسط مهرداد نوذری  |