باریدم
گلدون از بارون بیزار شد/لعنت به چشمی که بیمار شد
سینا حجازی
به Mehrdadnozari.ir مراجعه کنید
گلدون از بارون بیزار شد/لعنت به چشمی که بیمار شد
سینا حجازی
http://fateme1361.blogfa.com/
ﺗﻮ ﺿﯿﺎﻓﺖ ﺍﺳﯿﺮﯼ
ﺗﺎ ﺗﻮ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﺩﻧﯿﺎ
ﺳﺮﺗﻮ ﺑﺎﻻ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺘﻢ
ﺗﺎ ﺗﻮ ﻗﻠﺒﺖ ﭘﺎ ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﺑﺎ ﭼﻪ ﻋﺸﻘﯽ
ﺍﯾﻦ ﺷﮑﺴﺘﻮ ﻣﯽ ﭘﺬﯾﺮﻡ..
ﺗﻮ ﯾﻪ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﻣﻦ ﺟﺰﯾﺮﻩ
ﻣﻦ ﻧﺎﭘﻠﺌﻮﻥ ﺗﻮ ﺩِﺯﯾﺮﻩ
ﺟﺰ ﺗﻮ ﮐﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺖ ﺍﺯ ﻣﻦ
ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ
ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ
ﻧﻘﻄﻪ ﯼ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﻣﺤﻀﻢ
ﻧﻘﻄﻪ ﯼ ﺁﺭﺍﻣﺸﻢ ﺑﻮﺩ
ﺍﺳﻤﺘﻮ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮﺩﻡ
ﺍﯾﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺭﺷﻢ ﺑﻮﺩ
ﺗﻮ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ
ﺻﺎﺣﺐ ﮐﻞ ﺯﻣﯿﻨﻢ
ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎﻣﻮ ﺩﺍﺩﻡ
ﺯﯾﺮ ﭼﺘﺮ ﺗﻮ ﺑﺸﯿﻨﻢ
ﺷﻮﻕ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ
ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺗﻨﻢ ﺑﻮﺩ
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻋﻤﺮﻡ
ﻋﮑﺲ ﺯﺍﻧﻮ ﺯﺩﻧﻢ ﺑﻮﺩ
ﻋﮑﺲ ﺯﺍﻧﻮ ﺯﺩﻧﻢ ﺑﻮﺩ
ﺗﻮ ﯾﻪ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﻣﻦ ﺟﺰﯾﺮﻩ
ﻣﻦ ﻧﺎﭘﻠﺌﻮﻥ ﺗﻮ ﺩِﺯﯾﺮﻩ
ﺟﺰ ﺗﻮ ﮐﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺖ ﺍﺯ ﻣﻦ
ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ
ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ
ﺗﺮﺍﻧﻪ: ﺭﻭﺯﺑﻪ ﺑﻤﺎﻧﯽ
تو بارون رسیدی، با چشمای خیست
با دستای گرم ستاره نویست
تو بارون رسیدی، ترانه رها شد
شب کهنه کوچید، جهان مال ما شد
من از تو شکفتم، من از تو رسیدم
یه دنیای تازه، تو چشم تو دیدم
یه فانوس مرده تو برق چشامه
بدون تو حسرت، همیشه باهامه
یغما گلرویی
می دونم وقتی که بارون تو شب می باره بیداری!
بازم قمیشی گوش میدی، هنوز بارونو دوست داری!
یغما گلرویی
دل بر ممکن باز آ
در این خانه گه نگاه کن
وا کردنش بامن
بی افشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره اخلاص دریا کردنش با من...
دلت تهرون چشات شیراز لبت ساوه هوات بندر
بم ام هرشب تنم تبریز سرم ساری چشام قمصر
دلم دلتنگ تنگستان رو دوشم درد خوزستان
غرورم ایل قشقایی توو رگهام خون کردستان
تو خونه ام جنگ تحمیلی تو خونت ملک اجدادی
خرابم مثل خرمشهر ولی تو خرم آبادی
تموم کودکی هامو بهم دنیا بدهکاره
تو با لالایی خوابت برد منم با موج خمپاره
دیگه خسته ام از این شهرو از این دنیای وا مونده
میخوام برگردم اونجایی که انگشتام جا مونده
دلم بعد از تو با هرچی که ترکش داشت جنگیده
دیگه بعد از تو به هرکی که ترکش کرد خندیده
رو دستم داغ سوسنگرد تو قلبم عشق خونین شهر
خیالم رکس آبادان اسیرم باز تو این شهر
موهات قشلاق دستامه برام بن بسته هر کوچه
مث تالار آیینه به هر سمتی برم پوچه
دیگه خسته ام از این شهرو از این دنیای وا مونده
میخوام برگردم اونجایی که انگشتام جا مونده
دلم بعد از تو با هرچی که ترکش داشت جنگیده
دیگه بعد از تو به هرکی که ترکش کرد خندیده
پدرام پاریزی
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندن
تا فراموش شود یاد تو هر چند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرا
اما با قلم شرم نوشتند نشد
فاضل نظری، گریه های امپراطور
خیام نیشابوری