من یه گلدون پر از گل بودم
وزش چشم تو پاییزم کرد
عشق من! عشق به دست آوردنت
با همه دنیا گلاویزم کرد
مردم از تشنگی اما لب تو
یه عطش به خنده دعوتم نکرد
بین این اومدهها و رفتهها
هیچکس مثّ تو اذیتم نکرد
سر این سفره هنوزم یه نفر
روز و شب منتظر مهمونه
مطمئن باش کسی قادر نیست
منو از عشق تو برگردونه
اگه دوس نداشتی رنجوندنمو
هیچوقت از تو نمیرنجیدم
اگه زندگی میکردی با من
زندگیمو به تو میبخشیدم
نبین امروز دارم به خاطرت
دردمو توی خودم میریزم
تو فقط اشاره کن، ببین چطور
همه دنیارو به هم میریزم
حسین صفا، من کم تحملم
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 10:51  توسط مهرداد نوذری
|
افسوس بود و جز افسوس چیزی به شب نمی تابید
هر چشمه ای که می خشکید از چشم ماه می افتاد
از روزگار دلگیرم ای کاش رنج آخر داشت
یوسف اگه برادر داشت کی توی چاه می افتاد
دل چشمه بود و می جوشید، وقتی خدا واسه مردم
هر روز یک کوزه رو میشکست از تیکه هاش دل می ساخت
از تیکه تیکه قلبم هی کوزه ساخت اما حیف
هی هر شب واسه من تنها از خون و خاک گل می ساخت
بکار و بچین، بچین و ببخش، زمین خدا، برای همست
ببین و نترس، نترس و بگو، خدای تا ابد خدای همست
تا چشم کار میکرد و تا اعتماد می کردم
چشمم به هر چی که می دید بی اعتماد تر می شد
معجون درد مندی از سر درد و درد سر بودم
با هر مسکنی تازه دردم زیاد تر می شد
خشکیده تر شدم ای ماه عکست توی کدوم چشمست
اینجا که هر چی می بینم دالونه تنگ و تاریکه
اینجا که هر چی می گردم راهی به سر پناهی نیست
روح بزرگ من دیدی دنیا چقدر کوچیکه
بکار و بچین، بچین و ببخش، زمین خدا، برای همست
ببین و نترس، نترس و بگو، خدای تا ابد خدای همست
من کم تحملم، حسین صفا، صفحه 178
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 10:57  توسط مهرداد نوذری
|
هر روز عمرم از دیروز بدتره
عمری که هر نفس، بی غم نمی گذره
دلگیر و خسته ام، بی روح و ساکتم
نبضم نمی زنه، پلکم نمی پره
می دونم امشبم، از خواب می پرم
از گریه تا سحر، خوابم نمی بره
این زنده موندنه، بازنده موندنه
بی دوست، زندگی! مرگ از تو بهتره
اون روبه روم داره، پرواز می کنه
می بینمش هنوز، از پشت پنجره
هی دست تکون میدم، هی داد می زنم
اون سنگدل ولی، هم کوره هم کره
حتی اگه من از، این عشق بگذرم
قلب شکسته ام، از حقش نمی گذره
دوران گیجی و، سر گیجه گیت گذشت
محکم بشین دلم، این دور آخره
من کم تحملم، حسین صفا، صفحه 58
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 10:56  توسط مهرداد نوذری
|
وقتی که رفت و منو از یاد برد
هر چی که داشتم همه رو باد برد
تو کنج عزلت خودم نشستم
هر چی که آینه بود زدم شکستم
زخم زبونارو به جون خریدم
از همه حتی از خودم بریدم
چه عشق ناروایی، چه درد بی دوایی
چه زخم نا تمومی، چه سرنوشت شومی
با توام، ای که آبرومو بردی!
کشتی منو، اما خودت نمردی
مث یه کابوس اومدی و رفتی
آتیش به زندگیم زدی و رفتی
رفتی و من موندم و خاکسترم
بلای تو کاش نمیومد سرم
من کم تحملم، حسین صفا، صفحه 44
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 10:56  توسط مهرداد نوذری
|
چشمای خیس من این چشمه های غم دیوونه توأن
ای رود مهربون! از روز وصلمون چیزی بگو به من
"حرفی بزن گلم من کم تحملم"
با گریه های تو روزای شادمو از یاد می برم
اما چه فایده!می ترسم عاقبت از یاد تو برم
"حرفی بزن گلم من کم تحملم"
تنها ترین من! تنها نذار منو تنها سفر نکن
این دل شکسته ی از یاد رفته رو دیوونه تر نکن
"حرفی بزن گلم من کم تحملم"
با چشم های خیس این چشمه های غم با گریه زیاد با خنده های کم
انگار تا ابد با این بهونه ها جای من و تو اون دیوونه خونه ها
"حرفی بزن گلم من کم تحملم"
من کم تحملم، حسین صفا، صفحه 20
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۵ساعت 9:20  توسط مهرداد نوذری
|
من با زخم زبونات رفیقم
مرهم بذار با حرفات رو زخم عمیقم
با توام که داری به گریه م می خندی
کاش می شد بیای و به من دل ببندی
تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم
کار دل نباشی تمومه عزیزم
تو با چشمات تو حرفات چی داری؟
که داری جوونیمو یادم می آری
وقتی نیستم کی سر روی زانوت بذاره
این تنهایی نگو که تمومی نداره
یه کاری کن از این زخم کاری رها شم
همین روزا میام تا تو رو داشته باشم
من کم تحملم، حسین صفا، صفحه 17
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۵ساعت 9:19  توسط مهرداد نوذری
|