بی راه می رود
چندین چراغ دارد و بی راه می رود/بگذار تا بیفتد و بنشیند به جای خویش
با دیگران بگوی که ظالم به چه فتاد/تا چاه دیگران نکنند از برای خویش
کلیات سعدی، امثال و حکم، صفحه 1249
به Mehrdadnozari.ir مراجعه کنید
چندین چراغ دارد و بی راه می رود/بگذار تا بیفتد و بنشیند به جای خویش
با دیگران بگوی که ظالم به چه فتاد/تا چاه دیگران نکنند از برای خویش
کلیات سعدی، امثال و حکم، صفحه 1249
دوست نزدیک تر از من به من نزدیک تر است/وینت مشکل که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که او/در کنار من و من مهجورم
کلیات سعدی، امثال و حکم، صفحه 1231
اگر امروز از مزرعه دنیا توشه برداری، فردا به بهشت باقی فرود آیی...
کسی گوی دولت ز دنیا/که با خود نصیبی به عقبی برد
کلیات سعدی، رسائل نثر، مجلس اول، صفحه 1038
تو آن نه ای که به جور از تو روی برپیچند/گناه توست و من استاده ام به استغفار
مرا غبار تو هرگز اثر کند در دل/که خاک پای توام؟ خاک را چه غم ز غبار
کلیات سعدی، قطعات، صفحه 794
خیال روی توام دوش در نظر می گشت
وجود خسته ام از عشق بی خبر می گشت
همای شخص من از آشیان شادی دور
چو مرغ حلق بریده به خاک بر می گشت
دل ضعیفم من از آن کرد آه خون آلود
که در میانه خونابه جگر می گشت
چنان غریو بر آورده بودم از غم عشق
که بر موافقتم زهره نوحه گر می گشت
ز آب دیده من فرش خاک تر می شد
ز بانگ ناله من گوش چرخ کر می گشت
قیاس کن که دلم را چه تیر عشق رسید؟
که پیش ناوک هجر تو جان سپر می گشت
صبور باش و بدین روز دل بنه سعدی
که روز اولم این روزا در نظر می گشت
کلیات سعدی، غزلیات، 133-ب، صفحه 499