قطار قدیمی

به Mehrdadnozari.ir مراجعه کنید

بی راه می رود

چندین چراغ دارد و بی راه می رود/بگذار تا بیفتد و بنشیند به جای خویش

با دیگران بگوی که ظالم به چه فتاد/تا چاه دیگران نکنند از برای خویش

کلیات سعدی، امثال و حکم، صفحه 1249

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۵ساعت 9:25  توسط مهرداد نوذری  | 

من مهجورم

دوست نزدیک تر از من به من نزدیک تر است/وینت مشکل که من از وی دورم

چه کنم با که توان گفت که او/در کنار من و من مهجورم

کلیات سعدی، امثال و حکم، صفحه 1231

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۵ساعت 9:24  توسط مهرداد نوذری  | 

به عقبی برد

اگر امروز از مزرعه دنیا توشه برداری، فردا به بهشت باقی فرود آیی...

کسی گوی دولت ز دنیا/که با خود نصیبی به عقبی برد

کلیات سعدی، رسائل نثر، مجلس اول، صفحه 1038

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۵ساعت 9:24  توسط مهرداد نوذری  | 

از تو روی برپیچند

تو آن نه ای که به جور از تو روی برپیچند/گناه توست و من استاده ام به استغفار

مرا غبار تو هرگز اثر کند در دل/که خاک پای توام؟ خاک را چه غم ز غبار

کلیات سعدی، قطعات، صفحه 794

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۵ساعت 9:23  توسط مهرداد نوذری  | 

می گشت

خیال روی توام دوش در نظر می گشت

وجود خسته ام از عشق بی خبر می گشت

همای شخص من از آشیان شادی دور

چو مرغ حلق بریده به خاک بر می گشت

دل ضعیفم من از آن کرد آه خون آلود

که در میانه خونابه جگر می گشت

چنان غریو بر آورده بودم از غم عشق

که بر موافقتم زهره نوحه گر می گشت

ز آب دیده من فرش خاک تر می شد

ز بانگ ناله من گوش چرخ کر می گشت

قیاس کن که دلم را چه تیر عشق رسید؟

که پیش ناوک هجر تو جان سپر می گشت

صبور باش و بدین روز دل بنه سعدی

که روز اولم این روزا در نظر می گشت

کلیات سعدی، غزلیات، 133-ب، صفحه 499

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۵ساعت 9:23  توسط مهرداد نوذری  |