نقد و تفسیر ترانه چنگیز
به قلمِ عليرضا عرفاني که براي اولين بار مي توانيد از اينجا بخوانيد***"جنون شعر من از سطر اول مي زنه بيرون"***
چنگيز شعري در قالب ترکيب بند، بر وزن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل و با درونمايه اي عالي و پر مفهوم است. صنايع ادبي به کار رفته در اين شعر در کنار شيوه ي خاص استفاده از واژگان مختلف، تعابير ناب و مثال هاي هنرمندانه و ظريف براي تشريح موضوع و هدف شعر، قلم "علي اکبر ياغي تبار" را فرياد مي زنند.
در ادامه بخشي از برداشت هاي شخصي خود را از اين اثر بي نظير که آهنگسازي و اجراي فوق العاده محسن چاوشي و تنظيم عالي بهروز صفاريان آن را کامل تر کرده اند، مي خوانيد. توضيح هر بيت در زير آن آمده است.
ياغي تبار که حقيقتا از پيشتازان حال حاضر شعر ايران و البته از نظر من بهترين شاعر حال حاضر ايران است، در شعر چنگيز روايتگر عشق زيبا و بسيار عميق چاووش خواني است که مدت هاست از دنيا رفته اما چيزي از عشق و ارادتش نسبت به معشوق کم نشده و همچنان انتظار ديدار او را در دل و در سر دارد. توصيف ها و تشبيهات بي نظير عشق با "ترين ها" ي آشنا و غير آشنا و تاکيد بر عميق بودن اين عشق و غم حاصل از آن تحسين بر انگيز است. شعر چنگيز را با هم مرور مي کنيم:
*چه کردي با خودت چاووش خون خاک بي زائر
چه کردي با خودت بغض خيابون هاي بي عابر*
عاشق در بدترين وضعيت ممکن قرار داره و اين وضع آنقدر اسفبار است که از خود مي پرسد با خود چه کرده اي؟ حتما اين مثال معروف را شنيده ايد که مي گويند: "سر قبري گريه مي کني که مرده اي در آن نيست"...ياغي تبار عکس اين وضعيت را براي عاشق متصور شده است. فرد عاشق بر روي قبري چاووشي خواني مي کند که مرده دارد و آن مرده نيز خودش است اما هيچ کسي را ندارد که به مزارش بيايد.
در مصرع بعدي باز هم اين سوال پرسيده مي شود...از کسي که همه خيابان هاي بي عابر را با بغض و گريه خود قدم زده. ياغي بغض هاي عاشق را به بغض هاي خيابان تشبيه کرده. البته در اينجا تنهايي خيابان ها و عاشق هم به وضوح مشخص مي باشد. تنهايي هايي که به گريه ختم مي شوند.
*موذن زاده داره رو مزارت نوحه مي خونه
چه کردي با خودت آوازه خون شهر بي شاعر*
چه کردي که موذن زاده براي تو نوحه خواني مي کند...براي تو که آواز خوان اين شهر بودي اما کسي از حرف هايت چيزي نمي فهميد. شهر بي شاعر معاني بسيار زيادي دارد و در اينجا مي تواند به معني شهري باشد که عملا مرده است. شعرا در طول تاريخ تاثيرات زيادي بر جامعه داشتند.
*چه دردي مي کشه عاشق، فقط پاييز مي دونه
خراسون از چه مي ناله، فقط چنگيز مي دونه*
از اين بيت تعاريف ياغي شروع مي شود. ياغي براي توصيف حال عاشق "ترين ها"يي از موضوعات مختلف را در شعر خود آورده. از شاعرانه ترين تا ترين هاي تاريخ، علم و فرهنگ عامه مردم ايران.
درد عاشق را فقط برگ ريزان پاييز مي داند. درد خراسان ويران را نيز فقط چنگيز. زيرا کسي که باعث ويراني خراسان شد خود چنگيز بود و کسي غير از خودش نمي داند که چه بلايي بر سر خراسان آورده است. کسي غير از معشوق نمي داند که چه دردي در جان عاشق است زيرا خود باعث ايجاد درد است.
*عذاب هرزه رويي رو گل جاليز مي دونه
موذن زاده داره رو مزارت نوحه مي خونه*
گل جاليز علي رغم يدک کشيدن نام گل، چيزي جز يک گياه هرزه نيست. گل جاليز يک انگل مطلق براي محصولات جاليزي محسوب مي شود. ياغي در اينجا به شيوه اي هنرمندانه براي نشان دادن حال عاشق و احساس پوچي او از گل جاليز استفاده مي کند.
اين مصرع در چند بيت قبل هم استفاده شد اما معني اين مصرع با مصرع موذن زاده اول متفاوت است. در اولين استفاده از مصرع موذن زاده، پرسيده شد که اي چاووش خون با خود چه کردي که موذن زاده برايت نوحه خواني مي کند اما در اينجا موذن زاده به عنوان يکي از ترين ها که در فرهنگ عاميانه ي مردم جاي دارد استفاده شده است. موذن زاده قديمي ترين نوحه خوان در قيد حيات ايران است.
*منو بعد تو باداي پريشون خون بغل کردن
گل طوفان شدم موج منو اوج غزل کردن*
واژه ي خون گريه کردن را بارها شنيده ايم. در اينجا ياغي از اين آشنايي مخاطب استفاده کرده اما به شيوه اي متفاوت. مسير پر تلاطم و به شدت ناهموار پس از عشق نافرجام به باد هاي پريشان تشبيه شد که عاشق را در بر گرفتند. نتيجه اين خون بغل کردن اين شد که عاشق به گل طوفان تبديل شد( در اين بند مي توان "باداي پريشون خون بغل کردن" را به شکل ديگري نيز خواند. خون در اينجا محاوره ي خوان مي تواند باشد که از خواندن مي آيد). "گل طوفان" يا در زبان انگليسي Wind Rose يک واژه ي تخصصي در حوزه هواشناسي است. نموداري است که سمت و سرعت نسبي باد مولد يا طوفان گرد و خاک را نشان مي دهد. اين باد باعث فرسايش شديد دشت مي شود و آن را همانند سوهان مي خورد.
موج هاي اين طوفان که در حال نابودي و سايش وجود خود بود، به شعري که روايتگر اوج عشق است در ميان مردم تبديل شد.
چنين تشبيهات و توصيفاتي واقعا تحسين برانگيز است.
*وجودم آش و لاش انفجاراي دمادم شد
پس از تو روي من بمب هاي خنثي هم عمل کردن*
اين بيت نياز به توضيح ندارد. هر لحظه بدون عشق همانند انفجار است که عاشق را نابود مي کند.
حتي چيزه
ايي که انتظارش را نداريم نيز باعث نابودي عاشق مي شوند.
*نگاه کن من همون کوهم که روزي پر پرم کردي
دل آتش زبونم کو چرا خاکسترم کردي*
کوهي که پر پر شد. از پر پر شدن براي عناصر ظريف همچون گل و يا دل استفاده مي شود اما ياغي با اين کار گفته است که اين مرد (کوه) علي رغم ظاهري خشن و سنگي، باطني به شدت ظريف دارد.
در مصرع بعد باز هم از آشنايي مخاطب با واژه ها و ترکيب ها، به شيوه خود استفاده کرد. آتش زبون به فروي گفته مي شود که زباني گيرا دارد. در اينجا دل آتش زبان يعني دلي که به راحتي در بين ديگران جايگاهي مي يابد. از منظري ديگر و با توجه به بند پيشين، آتشفشان نيز از تعابير ديگر اين بخش مي باشد. آتشفشاني که خاموش شد.
*نگاه کن اين همون کوهه که آخر پر پرش کردي
چرا خاکسترش کردي چرا خاکسترش کردي*
باز هم براي تاکيد، بيت قبل را به شيوه اي ديگر تکرار کرد.
*گمونم واژه ها مغز منو ميدون مين کردن
نگو تو جمجمم افراد استالين کمين کردن*
حقيقتا مغز ياغي همچون ميدان ميني است که دائما منفجر مي شود و واژه هايي فوق العاده را پرتاپ مي کند. در اينجا مغز عاشق پر از واژه براي شعر شدن است که آن را تبديل به ميدان پر خطر مين کرده اند. اما راه فراري از آن نيست زيرا افراد استالين در آن کمين کردند. استفاده بسيار هنرمندانه از اين تعبير واقعا تحسين برانگيز است. ياغي براي اينکه نشان دهد راه فراري براي عاشق نيست از استالين که ديکتاتوري خشن و بي رحم است استفاده کرده است. کمين هاي نيروهاي استالين براي ارتش آلمان ناتزي و تعقيب آن ها تا برلين از معروف ترين رويدادهاي تاريخ بشريت است. اين کمين ها شروعي براي سقوط ارتش هيتلر بودند.
*حلالم کن تو اي پاي جنون سر به دار من
که ديدار تو ممکن نيست حتي بر مزار من*
نه تنها راه فراري نيست، حتي اميدي هم نيست. عاشق تقاضاي بخشش مي کند از کسي که روزي همراهش بود. همراه عشقي که پاياني جز جنون مرگبار نداشت. اما اکنون حتي در مزارش هم نمي تواند او را ببيند